بسم الله الرحمن الرحيم
محضر مبارك فقهاء محترم شوراي نگهبان دامت تاييداتهم
سلام عليكم و رحمت الله
با احترام و ادب، امروز از ستاد انتخابات خبرگان حوزه استان مازندران نظر فقهاي محترم شوراي نگهبان مبني بر عدم احراز صلاحيت اينجانب به حقير ابلاغ گرديد. بنده با ذكر اين آيه مباركه قرآن: " انا لله و انا اليه راجعون" و اظهار تاسف عميق از اين اتفاق مستندا به تبصره (2) ذيل ماده (16) آيين نامه اجرايي قانون انتخابات مجلس خبرگان كه به من حق داده است ظرف سه روز از تاريخ ابلاغ، تقاضاي رسيدگي مجدد به پروندهام را تقديم فقهاي معظم شوراي نگهبان نمايم، بدينوسيله با توضيحات ممكن، تقاضاي خويش را تقديم مي دارم. متوقعم شما امناي وحي و تنزيل و پاسداران شريعت مقدس اسلام با دقت شرعي و قانوني آن را مورد توجه قرار دهيد.
اولا، بسيار مايل بودم كه اگر مورد عنايت قرار نگرفتم دليل مشخص آن را بدانم تا اگر توضيحي تقديم ميدارم بر محور همان دليلي باشد كه نظر اعلام معظم بر عليل بودن حقير بر آن استوار است كه با توضيح خويش كمك نمايم تا در تجديد نظر گرفتار دور نشوند و با استناد جديد، نظريه خويش را مبني بر سلامت و لياقتم اعلام فرمايند. حال كه هيچ دليل مشخص و حتي غير مشخصي مبني بر عدم صلاحيتم استناد و اعلام نشد طبيعي و بديهي است كه نه من و نه هيچ حقوق داني قدرت دفاع مؤثر در موضوع را نداشته و نخواهد داشت و اگر تصادفا دفاع او مؤثر واقع شود از باب "رميه من غير رام " خواهد بود و اين خداست كه هدايت را ابتدا نصيب حقير در بيان مطلب و در نهايت نصيب شما اعزا خواهد فرمود.
در ثاني، با توجه به شرايطي كه در فصل دوم ، ماده (3) قانون انتخابات مجلس خبرگان در (5) بند و (3) تبصره براي انتخاب شوندگان آمده است ، الحمد لله حقير خود را واجد همه شرايط مذكور مي دانم و هيچ كسري در خود و سابقهام نميشناسم . گمان نمي كنم ترديد اعاظم محترم برخواسته از بندهاي (الف) و (ج) و (د) باشد، احتمالا ترديد موجود برخواسته از بند (ب) و يا (ها) ميباشد (نداشتن سابقه سوء سياسي و اجتماعي) كه در اين فرض عرض ميكنم در دوره دوم خبرگان طبق دعوت شوراي محترم نگهبان امتحان دادم و پذيرفته شدم و در انتخابات نيز شركت كردم. به همين دليل اين بار حقير را در زمان لازم براي دادن امتحان دعوت نكردند. با اين وصف احتمال بند (ب) نيز منتفي ميشود.
اما راجع به بند (ها)، شما علما و اساتيد به ما طلبهها آموختهايد كه موضوع عدمي و منفي قابل اثبات نيست، فقط ثبوت است كه اثبات ميشود. حقير جز اينكه بگويم هر چه از سابقه سوء احتمالا در مورد من مطرح شده باشد كذب و افتراء محض است چارهاي ندارم. اگر مدعي، دليلي موجه و فقيه پسند مبني بر سوء سابقهي سياسي و يا اجتماعي ارائه نكند (كه عليالقاعده نمي تواند بكند، چون اثبات هر شي ء فرع بر ثبوت آن است و هيچ سوء سابقهاي حتي به عنوان اصرار بر صغيره و يا ترك اولي به حول و قوه خداوند در سابقهام ثبوتي ندارد كه قابل اثبات باشد) انكار من موجه و فقيه پسند است زيرا اصل برائت كه پذيرفته شده و مورد تاكيد فقه و همه محافل حقوقي جهان و قانون اساسي نظام مقدس اسلامي است، حجتي است عقلي و شرعي كه در اين فرض مواجه با معارضي نميباشد. مگر خداي نكرده حكومت و قضاوت نعوذ بالله در اختيار ظلمه و جُهال باشد مانند حكومت مصر در زمان حضرت يوسف (ع) كه انكار جناب يوسف (ع) را نپذيرفت و دعاوي بي دليل همسر آلوده عزيز مصر و زنان دست بريده بدتر از او را پذيرفتند و اين بزرگ معصوم و مظلوم را به زندان فرستادند.
ولي اگر حَكَم جامعهاي عادل باشد مانند زمان رسول اكرم (ص)، نسبت آلودگي در قضيه افك و يا نسبت مشابه در داستان ماريه قبطيه مورد توجه خدا و رسول قرار نخواهد گرفت و در اين فضا و هوا جاهلان و منافقان و معاندان و سادهدلان طرفي نميبندند و پاكان و نيكان به مسلخ كشيده نمي شوند.
جسارتا عرض ميكنم، طبق مفاد قانون اساسي كشور شركت در انتخابات حق قانوني و اجتماعي و شرعي هر ايراني است از جمله من. كسي كه ميخواهد مرا از حقم محروم نمايد حتما لازم است دليل و برهاني موجه ارائه نمايد كه حقير واجد شرايط لازم و كافي براي برخورداري از اين حق نيستم و الا فقهاء محترم نبايد راضي شوند حق مُسلّمي با تهمت و شايعه و سوء نظر از بين برود زيرا هيچ عادل و حتي معصومي از القاي شبهات و اتهامات از سوي جاهلان و بخيلان و رقيبان و سادهانديشان در امان نبوده و نيست. بخصوص آنكس كه در بازار سياست داد و ستد ميكند كه بازاري آلوده و كثيف و بي انصاف است، گرچه پاك بودن در اين بازار و همه جا و هميشه آن هم در نظام اسلام تكليفي است عقلي و شرعي و وجداني و رسيدن به آن هم ممكن و شدني است، اما بَري بودن از اتهامات كه با انگيزههاي مختلف ممكن است القا شود تكليف هيچ مسلمان و هيچ سياستمداري نيست، چون از حوزه اختيار او بيرون است. اين بازار همانگونه كه شما اعزا خود آنرا بهترميشناسيد چنان بيرحم و بيعاطفه و غير منصف است كه حريف آن اگر پيامبر معصوم باشد و يا فقيه عادل و يا انسان وارستهاي ديگر فرقي نميكند، اين بازار است كه به راحتي بر عدم لياقت علي ابن ابيطالب (ع) اعلام نظر ميكند و او را متهم به قتل عثمان مينمايد و فاجعهي دو جنگ صفين و جمل را عليه او راه مي اندازد و نيز حكميت را بر او تحميل ميكند و پس از كشف اشتباه به راحتي علي (ع) را متهم به كفر ميكند و از او مي خواهد كه اعتراف به كفر نمايد و سپس از آن توبه كند و چون علي (ع) چنين نميكند فاجعهي جنگ نهروان اتفاق ميافتد و همين بازار است كه حضرت حسين (ع) را متهم به خارجيگري ميكند و مسلمانان را به قتل او تشويق و او را شهيد مينمايد و معصوم ديگري را در زندان و عزيزان فراواني را بر دار و در زندانها و در تبعيدها نابود ميكند. اين بازار است كه حزب الله جان بر كف و فداكار لبنان و مردم مظلوم و حقباخته و آواره فلسطين را تروريست و حكومت سركش و قداره بند و متجاوز اسرائيل را صاحب حق معرفي مينمايد. اين بازار است كه بوش و همكاران خونخوار و سفاك او را آزاديخواه و مصلح و مدافع حقوق بشر معرفي كرده و به او حق ميدهد بمب هاي مخرب هستهاي و سلاحهاي كشتار جمعي و ميكروبي و شيميايي توليد و حتي مصرف نمايد و جمهوري اسلامي مظلوم ايران را حتي از داشتن دانش هستهاي نيز محروم مينمايد. آري، نه من و نه هيچ كس ديگر مكلف نيست كه كفارهي تهمتها و سياهكاريهاي احتمالي توليدي اين بازار ناجوانمرد را پرداخت نمايد، آنچه را كه يك مسلمان مكلف است به آن پايبند و عامل باشد پاك و صالح و امين فكر كردن و به همان پاكي عمل كردن و به آن مُخلّق بودن است. شما فقهاي عظام كه وصف عنواني فقاهت همچون خورشيد منظر و مرآي شما را تا افقهاي بسيار دور و دورتر روشن كرده است و در دنيائي از جعل و تزوير و سندسازيهاي غلط كه همچون ابرهاي پرپشت و سياه، تيرگي در مسير شناخت صحيح از غلط و حرف دوست از دشمن و خدمتگزار از خائن بوجود ميآورد ميتوانيد سلامت يك خبر و استناد آنرا به يك منبع قابل اعتماد و دلالت آنرا در بيان حكم خدا به دور از تقيه شناسائي فرمائيد، خيلي نبايد شبهاتي كه بيمار دلان احتمالا بر شما عرضه كردهاند، براي شما مشكل ايجاد كند. آري، پاكي و سلامت در اخلاق و عمل و انديشه تكليف من است كه به مَنّ و لطف خداوند آنرا دارم و اعتماد و وثوق مردم به من و ديانتم مورد تائيد مكرر مردم قرار گرفته است، حضورم در مجلس دوم و سوم و چهارم و هماينك در مجلس هفتم گواه بر اين ادعا است. ديگر چه چيزي براي ترديد شما امناي وحي و تنزيل و حافظان شريعت اسلام و ايمان باقي مانده است كه اين طلبه خدمتگزار و رنج كشيده تاريخ قبل از انقلاب و پس از انقلاب را به همين سادگي به دست شايعه سازان و غير متعهدان به انقلاب و اسلام ميسپاريد تا هرگونه خواستند لت و پارش نمايند و به نام اسلام و فقاهت به ما بخندند و نظام قدرتمند و اصيل اسلامي را از درون تهي نمايند و سربازان فداكار آن را اگر نتوانستند با شمشير اتهامات و شايعهسازيهاي خويش در بازار و خيابان و كوچه و در حوزه افكار عمومي از پا درآورند با گلوله نظام كه از مقدسترين جايگاه شليك ميشود نابود نمايند.
براي توضيح بيشتر عرض ميكنم (آن را حمل بر جسارت نفرمائيد) گاهي شنيده ميشود كه مي گويند احراز صلاحيت به استناد اصل برائت مقدور نيست، بايد عرض كنم طلبه اي كه از سال 1337 در حوزه هاي علميهي كوهستان و نكا در مازندران در محضر آيات و بزرگواران و مديراني همچون آيت الله العظمي كوهستاني آن عارف و زاهد كمنظير و حضرت آيه الله ليموندهي آن شخصيت وارستهي ديگر و از سال 1339 در حوزهي علميهي قم تا سال 1363 در محضر دهها استاد و دهها همبحث و صدها همشاگردي و هزارن معاصر كه تعدادي از اساتيد او هم اكنون از مراجع عظام تقليدند و بسياري ديگر از استوانههاي علمي حوزههاي علميه قم و نجف و ساير بلادند و صدها شاگرد از ادبيات گرفته تا فقه و اصول در سطوح عاليه تربيت كرده كه بسياري از آنان هم اكنون جزو اساتيد بزرگ حوزهاند و بسياري از آنان در خدمت نظام با عنوان امام جمعه و قضات عاليمقام و ديگر مسئوليتها مشغول خدمتند و نيز با كمك جمعي از دانشمندان و فضلاي بنام با نظارت حضرت آيه الله العظمي آقاي مكارم شيرازي در طول بيش از هفده سال موفق به نوشتن تفسير قرآن مجيد شدهاند (تفسير نمونه) و در عرصه سياست از سال 1341 منشاء خدمات مؤثر و سازندهاي تا هماكنون بوده و ميباشد كه تقريبا اكثر شهرهاي ايران و مركز آن تهران، و خود حوزه علميه قم گواه روشن بر آن بوده و هست و امضاي او در كنار جمعي از اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم در پاي اعلاميههاي صادره عليه كردار شاه و دولت او گواه ديگر اين ادعا است و نيز كسي كه اولين اعتراض را به نوشته رشيدي مطلق در روز هيجدهم ديماه 1356 در حوزه درسش واقع در مدرسه خان كه حاوي بيش از صدها طلبه فاضل بود نموده است و در هيچ يك از اين عرصهها و در طول اين زمانها متهم به هيچ سوء سابقهاي نبوده و نيست و همواره مورد تاييد همه اعاظم بوده و ميباشد و صلاحيت رسمي او براي تصدي نمايندگي مجلس در چهار دوره و حتي شركت در انتخابات خبرگان دوره دوم مورد تاييد فقهاي محترم شوراي نگهبان قرار گرفته است و مكرر از طرف تودههاي مردم متدين و امين و علماي صاحب نام كه براي شناخت افراد صالح از غير صالح، طبق فرمايش حضرت علي (ع) بايد به نظر آنان مراجعه كرد، مورد تاييد عملي و حمايت جدي قرار گرفته است، چگونه ميشود كه صلاحيت او نياز به اثبات داشته باشد و اصل برائت در مورد او حاكم نباشد و اصل استصحاب در مورد سابقه او جاري نباشد.
فقهاي بزرگوار؛
اگر قرار است درباره صلاحيت چنين فردي با چنين سابقهاي بحث شود، علي القاعده، صلاحيت او بايد مفروغ عنه فرض گردد و شبهات و اما و اگرها و لعل و شايدهايي كه احتمالا بر شما عرضه كردهاند مورد بحث و فحص و تحقيق جدي قرار گيرد كه اگر به نتيجه آن يقيني حاصل شد، از يقين سابق كه همان تاييدهاي مكرر شما بر صلاحيتش بود دست برداريد و به يقين لاحِق عمل كنيد. اين فقهي است كه در طول زمان هاي متمادي عصر غيبت، فقهاي عظام به استناد فهمي كه از مكتب اهل بيت (ع) داشتند به اين روش عمل كردهاند و هماكنون بر اين اساس تعليم و تعلم انجام مي گيرد و فقها بر همين اساس فتوا مي دهند. اين است" فقه جواهري" كه امام امت (ره) آن را به طلاب توصيه فرمودند، اين است فقهي كه شيخ انصاري (اعلي الله مقامه) و شيخ طوسي و شيخ مفيد و سيد مرتضي (علمالهدي) و هزاران فقيه عاليمقام و صاحبنام بر اساس آن كتاب نوشتند و آموزش دادند و مقام معظم رهبري در انتخابات مجلس دوره هفتم بخصوص، در جمع فقهاي محترم شوراي نگهبان رسما تاكيد فرمودند " آنهايي را كه در گذشته تاييد شدهاند صلاحيت آنان را مبناي عمل قرار دهيد، اگر دليل معارضي رسيده است بررسي فرمائيد ". اگر به غير از اين روال عمل شود، اين همان " آنروي كتاب " است كه در تعبيرات حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) به عنوان "طنز و مسخره " تلقي شده است.
اگر (نعوذ با الله) با اما و اگرها، شايد و لعلها، ماليدن دو دست به هم صلاحيت مسلم افراد را مورد ترديد قرار دادن و به هيچ دليل قاطعي استناد نكردن و بر اساس آن به آبرو و حيثيت يك انسان كه اسلام آن را همانند خونش مهم و محترم شمرده تعرض كردن روزي جاي" فقه جواهري" را بگيرد، ديگر بايد مانند حضرت حسين (ع) اين شعار را زمزمه كرد : "علي الِاسلام والسلام لو بُليَتِ الامه بفقهٍ و فقيهٍ هكذا" و به حوزههاي علميه بايد پيام داد، فقه ديگري بنويسند و فقيهان را با آهنگ ديگري تربيت كنند و از ته دل آه كشيد و از زبان يعقوب در فراغ يوسف گفت "انما اشكوا بَثّي و حُزني الي الله" چه آنكه فراغ عدالت و فراغ حقانيت كمتر از فراغ يوسف تأسفآور نيست. خدايا تو شاهدي و حكميت با تو است "و ما علي الرسول الا البلاغ". والسلام عليكم و علي من اتبع الهدي.
طلبه مظلوم
سيد حسن شجاعي كياسري
- چون با تجربه دريافتيم هيچ گوشي آماده شنيدن صداي مظلوم نيست، به عنوان آخرين ملجا و مرجع به محضر رهبر معظم انقلاب (حفظه الله ) نسخه اي تقديم ميگردد.
