نوشته های مهدی (ضد و نقیض)
سلام . راستش اول که وارد وبلاگ شدم پیش خودم فکر کردم طبق معمول یک وبلاگ مذهبی خواهد بود که برای تبلیغات یک نماینده ایجاد شده . ولی وقتی کمی پست های قبلی رو خوندم و اینکه به مخاطبان وبلاگ پاسخ داده بودین خیلی خوشحال شدم و این وبلاگ رو نشانه انتقاد پذیری شما میدونم .
البته این مواردی که مطرح میکنم شاید زیاد مرتبط با شخص شما نباشد ولی به هرحال باتوجه به اینکه شما یک نماینده مجلس هستید و به هرحال شنیدن نظرات مردم مفید است و حداقل سود آن هم این است که بلاخره ممکن است یک روزی در مشورت و ... برای دیگر نماینده ها هم آن ها را مطرح کنید .
من نسبت به دولت فعلی انتقادات زیادی دارم از جمله :
همین سهمیه بندی که به قول خودتان یک تغییر عادت بود که باز هم به قول خودتان با تصمیم شجاعانه دولت نهم انجام شد اما :
چرا نمایندگان سهمیه اختصاصی دریافت کردند؟؟؟
درست است که به گفته خودشان کار اداری دارند
ولی : آیا فقط نمایندگان کار اداری دارند ؟؟؟ مردم کار اداری ندارند؟؟؟
یاد همان حدیث معروف از پیامبر (ص) افتادم که دیگران را در آن لحظه از خوردن خرما منع نکردند چون خودشان درحال خوردن خرما بودند ...
مگر قرار نبود درآمد حاصل از سهمیه بندی صرف بهبود ناوگان حمل و نقل عمومی شود؟؟؟
چرا مجلس مخالفت کرد؟؟؟
چرا اتوبوس بلیطی 20 تومانی تبدیل شد به اتوبوس ریالی 100 تا 300 تومانی ؟
چرا با وجودی که هنوز ناوگان حمل و نقل عمومی به شدت دچار ضعف و مشکل بود ولی قبل از بهبود وضع حمل و نقل بنزین سهمیه بندی شد؟؟؟
چرا هنوز هم خودرو ساخت کشور و دارای مجوز دولتی که در هر 100 کیلومتر بیش از 12 لیتر مصرف دارد باز هم درحال تولید و شماره گذاری است؟؟؟
چرا قیمت کرایه های خودرو ها 40 تا 50 درصد افزایش یافت؟؟؟
از بحث بنزین بگذریم ...
بحث مسکن را هم پیش نمیکشم چون افتضح . یفتضح و افتضاح !!! (130 درصد رشد قیمت!)
اما بحث اجتماعی :
چرا دولت مهرورز با جوانان با چوب و چماق برخورد میکند؟؟؟
چرا جوانانی که تا دیروز رای اولی و رای دومی به آنها میگفتیم امروز باید توسط گشت ارشاد بخاطر بیرون بودن چند تار مو و یا لباس مارکدار و حتی مدل مو و ... پایشان به کلانتری باز شود ؟
آیا اینکه جوانی برای یکبار پایش بی جهت به کلانتری باز شود دفعه دوم رفتن به کلانتری و مرتکب شدن جرم بزرگتری راحت تر نیست ؟؟؟
اینکه تقریبا همه مسئولان و مقامات کشور خودشان از ماهواره استفاده میکنند ولی این حق را برای مردم قائل نیستند کمی غیر معقول نیست؟؟؟ خب من به عنوان یک جوان دوست دارم اخبار همه رسانه های خارجی دنیا را بشنوم از جمله رسانه های غربی و عربی و شرقی و اسلامی و ... ولی ...
آیا اقداماتی مثل سرباز گیری در خیابان ها توسط دولت نهم به سبک دوره شاهنشاه و یا طالبان ره موثری برای کاهش نرخ بیکاریست؟؟؟
آیا هموار کردن راه برای عناصر بسیار افراطی و طرفدار طالبانیزم و سکوت دولت نهم و مجلس در برابر آن کار درستی است؟؟؟
ببینید مردم ما یک سری فرهنگ و آداب و رسوم سنتی و قدیمی دارند که نمیتوان آن را از آنها گرفت (حتی به زور نیروی انتظامی)
مثلا مردم از قدیم در خیابان ها هنگام عروسی یک کاروان کوچک شادی براه می انداختند ولی متاسفانه نیروی انتظامی در اقدامات خودسرانه نه تنها چنین مراسم هایی را بر هم میزند و بلکه جدیدا اعلام کرده افرادی که در خانه قصد برگزاری جشن عروسی دارند باید به کلانتری بروند و مجوز بگیرند !!!
آیا این بازگشت به دوران تهجر نیست؟؟؟
من به عنوان یک جوان 23 ساله ایرانی و یک شهروند عادی که نمی توانم دیوار باشم و بی تفاوت باید بگویم که در حال حاضر چیزی که در برخورد با مردم در خیابان ها و ... میبینم این است :
مردم و به خصوص جوانان اکثرا : بیکار . عصبانی . خشن . بد خلق . نگران . مضطرب . افسرده . خسته . بدون تفریح . برخی هم به دنبال پیدا کردن راههای گریز مثل : دزدی و جنایت و برخی دیگر هم که توان مقابله ندارند روی به مواد مخدر و کراک و ... می اورند
آیا از ماست که بر ماست؟؟؟
آیا خود ما جوانان کشور را در چاه نمی اندازیم؟
بهتر نیست بجای راه اندازی این همه گشت ارشاد برای خانه نشین کردن جوانان همان اتوبوس ها و می نی بوس ها و خودروهای ون گشت ارشاد را به ناوگان حمل و نقل عمومی اضافه کنیم ؟
مشکل ما این است که با مسائل ریشه ای برخورد نمیکنیم !
بجای ریشه یابی سعی در هرس کردن و درست کردن شکل ظاهری داریم ولو با زور نیروی انتظامی و ...
به نظر من تا زمانیکه به دختر ها و زنان اجازه رفتن به ورزشگاهها داده نشود و یا اینکه جدیدا ورزش و دوچرخه سواری را هم نیروی انتظامی در پارک ها و معابر عمومی .. برای زنان ممنوع اعلام کرده !!! تا زمانیکه بانوان هیچ تفریحی نداشته باشند نباید توقع داشت که شکل و قیافه های عجیب و مغایر با فرهنگ در کشور بوجود نیاید !
وقتی خودمان چیزی برای عرضه نداشته باشیم به ناچار جوانان روی به الگو های غربی می اورند .
این هم که صدا و سیما تبدیل به یک مسجد بزرگ شده نتیجه ای جز دین زدگی جوانان ندارد
چیزی که نمونه بارز آن را امروز داریم میبینیم و جای انکار هم ندارد .
در مساجد شاید 95 درصد افرادی که در نماز جماعت شرکت میکنند پیرمرد و پیرزن های بازنشسته و یا عده ای معلول و ... هستند و انگشت شمار جوان پیدا میشود واین نتیجه همین افراط گرایی یک عده است که دوست دارند شهر پادگان باشد و کشور مسجد !
همه ما مسلمانیم و شیعه و دلیل این انتخاب هم این است که مکتب شیعه بخاطر وجود ولایت فقیه راه را برای بروز رسانی دین باز گذاشته و این در هیچ دینی یافت نمیشود ولی متاسفانه مراجع و ... به قدری گرم مسائل سیاسی و مخصوصا آمریکا و اسرائیل شده اند که مردم خودشان و وظیفه اصلی شان که همان بروز رسانی دین است را فراموش کرده اند و کمتر کار با احکام و قوانین اسلامی دارند و این هاست که موجب دین زدگی میشود .
حال برخی بروند و اتوبوس و مینی بوس بخرند و هر روز پر از بنزین کنند و بدهند دست نیروی انتظامی تا جوانان را در خیابان ها دستگیر کنند و به کلانتری ببرند و تعهد بگیرند و به خیال خودشان مروج دین و اخلاق باشند ولی با این کارشان فقط و فقط باعث سرخوردگی و نا امید کردن جوانان و هم چنین بی تفاوتی آنها نسبت به مسائل سیاسی و ... کشورشان میشود و بس ...
متاسفانه بازهم میگویم از ماست که بر ماست ...
ببخشید که شاهنامه نوشتم و وقتتان را گرفتم .
من یک سال هر روز گفتم و نوشتم و ... ولی تنها چیزی که به ما رسید این وبد که بگویند تو امثال تو کافر و ایادی استکباری و ... هستی .
عده دوم هم گفتند بیخود وقتت را هدر نده این خانه از پای بست ویران است و تو هم مثل بقیه برو کار کن پول دربیار بعد غذا بخر بعد غذا بخور و شب بخواب و صبح بیدار شو و دوباره کار کن و دوباره پول در بیار و غذا بخر و بخور و ...
آیا این است معنای زندگی ؟؟؟
آنان که به سر در طلب کعبه دویدند رفتند ...
رفتند در آن خانه که بینند خدارا
بسیار بجستند خدارا ندیدند
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ ؟
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
موفق و پیروز باشید
در پناه حق ...
بسمه تعالی
بیا سوته دلان با هم بنالیم که قدر سوته دل ، دل سوته داند
آقا مهدی عزیز ( صاحب وبلاگ ضد و نقیض )
جوان خوش ذات ، خوش قریحه ، خوش سلیقه و خوش استعداد ، درد آشنا و دردمند شناس ،
سلام
سلامی به بلندای تاریخ ، به گرمی و نورانیت خورشید و به شفافیت آب چشمه سارها
عزیزم !
آنچه در اظهار نظر تو خواندم گوشه ای از دردهای گفته و نگفته ی این حقیر است ، نه بهتر بگویم ، گوشه ای از درد های گفته اسلام ناب محمدی است که از فطرت تو جوان صالح و صادق برخواسته و از زبان هدایت گر و ارزش گذار جامعه آزاد و آزاده ی ایران سرفراز به گوش رسید .
پاسخم در مقابل پرسش های زیبا و بجای شما این است که :
جانا سخن از زبان ما می گویی
اساسا اسلام با همین اظهار نظر ها و سلامت و سلاست بیان باقی مانده است و باقی خواهد ماند والا بازی گران عرصه سیاست های غیر متعهد با ابزار قرار دادن اسلام عزیز رنگ و روی تاثیر گذار و نجات بخش آن را از آن میگرفتند و مجالی برای هدایت گری عصر ها و نسلهای گذر تاریخ نمی دادند.
امروز که اسلام الهام بخش انقلاب های بزرگ است به این دلیل است که همیشه بوسیله انسانهای پاکیزه و فطرت های سالم درک و ترویج شده است .
آری امر به معروف و نهی از منکر پاک نگهداشتن جامعه و فرد از هر آلودگی و نا بایستنی و آرایش فرد و جامعه به همه زیبایی ها و درستی ها ، یک اصل اسلامی است که همه ما باید در اجرای صحیح آن برای رویش انسانهای با فضیلت بکوشیم.
فرد و جامعه انسانی همانند درختان و رویش های گیاهان مفید و سالم یک مزرعه یا باغند . گناهان و پلیدی ها و نابایستنی ها همچو هرزه علفها و خارهای خودروی درون آنهاست که اگر باغبان بخواهد باغی پر از طراوت و شادابی و نشاط و با ثمر و برگ و بار فراوان داشته باشد و برای زیباتر کردنش آب شفاف و روانی را نیز در لابلای درختان باغ به جریان در آورد تا بلبلان غزل خوان بر شاخسار های آن آواز و ترانه سر دهند و انسانها از میوه و سایه و شاخه ان بهره مند شوند ، حتما باید این باغ را از علف های هرزه وجین کند و خار های روییده آن را بکند و شاخه زائد آن را هرس کند تا آن زیبایی ها بوجود آید و تداوم یابد.
جامعه نیز چنین است.
کاری که باغبان در جامعه میکند تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر باید هرزگی ها و نا پاکی ها و ناخالصی ها و نا مردمی ها را از آن دور نماید ، فضیلت و علم و دانش و ثروت و رفاه و توسعه را همچون جویبار ها در جامعه و اندیشه افراد آن جاری سازد .
این اصل زیبا و زیبایی آفرین است .
اما بعضی از مجریان با خشونت و با برشهای غلط موجبات دل آزاری و آسیب رسانی به گل های ظریف و زیبای این باغ که همان جوانهای بهتر از گلند بوجود می آورد.
صحنه هایی بوجود می آورد که جامعه را دچار مشکل و دردسر میکند و بجای آنکه ابروی آن را بگیرد و هلالی و کمان آنرا افزون گرداند گاهی هم چشم را کور میکند.
من ِ دردمند دعا میکنم ! توی دردمندتر آمین بگو ! تا خداوند ما را به همه درستی ها راهنمایی کند و توفیق عمل دهد و همه ناسلامتی ها و نادرستی ها را از کردار و گفتار و اندیشه ما دور نماید.
عزیزم!
تا جوانانی مثل شما درد آشنا ، فهمیده ، متدین در جامعه ما باشند امیدوارم آنجه که باعث رنج است هر چه سریعتر کوچ کند و جای خود را به درستی و خدمت بدهد .
امید و امیدوارتر باش که من هم تمام نوجوانی و جوانی و الآن دوران کهولت را مثل شما طی کردم و در حال طی کردنم و لی نا امید از فردای بهتر و زندگی قشنگ تر با حول و قوه خداوند و با کمک شما جوانان خوب نبوده و نیستم .
باز هم منتظر تذکرات مفید شما هستم.
بیا سوته دلان با هم بنالیم که قدر سوته دل ، دل سوته داند
سید حسن شجاعی کیاسری
ساعت 10 شب یکشنبه 29 مهر ماه هشتادو شش
خلاصه اي از زندگينامه آيت الله شجاعي كياسري :
دوران كودكي :
· ايشان در سال 1320 و در روستاي كياسر از توابع شهرستان ساري و در بستر خانواده اي روحاني از نوادگان آقا سيد مير عماد وري ، از نسل امام موسي كاظم ديده به جهان گشود .
· اولين استاد وي پدر بزرگش بود كه خود از روحانيون مقيد و فاضل دوران خود بود و ايشان را با آداب وسنتهاي مذهبي و ديني آشنا ساخت . به طوري كه ايشان قبل از دوران دبستان ، با يك دوره كامل تاريخ اسلام آشنا شد و از پنج سالگي ، قرآن و تلاوت آن و مختصري از مفاهيم و معاني آن را آموخت.
تحصيلات حوزوي وفعايت هاي علمي و اجتماعي :
· در سال 1337 ، پس از پشت سر گذاشتن مقاطع تحصيلي با رتبه ممتاز ، در سن 17 سالگي با راهنمايي پدرش به حوزه علميه آيت الله كوهستاني ، از توابع بهشهر رفت .
· سپس براي ادامه تحصيلات در حوزه علميه نكا در محضر استاد مرحوم آيت الله ليموندهي حضور يافت و باقي علم خود را نيز تا كتاب سيوطي در اين حوزه آموخت .
· شهريور ماه سال 1339 وارد حوزه علميه قم شد و به علوم منطق ، فقه و بيان مسلط گشت. تسلط ايشان بر اين علوم در حدي بود كه همزمان با ادامه تحصيلات ،آموخته هاي قبلي خود را براي شاگردان تدريس مي نمود . جالب تر اينكه همزمان با تحصيل و تدريس ، از همان زمان جزو فعالان عرصه سياست و مبارزه نيز به شمار مي آمد.
· در اين زمان آيت الله شجاعي كياسري ، ضمن آنكه يك محصل موفق و يك مدرس زبده بود ، به عنوان خطيبي قدرتمند در مسائل سياسي و ديني كه پنجه اش در پنجه ساواك در گير بود ، شناخته شد .
· ايشان تا سال 1344 ، سطوح عاليه تحصيلات حوزوي را كه مجموعه اي از فقه استدلالي و اصول مترقي است ، در محضر اساتيد بزرگي چون آيت الله مكارم شيرازي ، آيت الله شيخ جعفر سبحاني ، آيت الله ميرزا حسن نوري همداني و آيت الله شيخ مصطفي اعتمادي به پايان رسانيد .
· در طي سال هاي 1344 تا 1363 از محضر اساتيد بزرگ و فقهاي بنام حوزه ، آيات عظام ، آقا ميرزا هاشم آملي ، آيت الله گلپايگاني ، آيت الله شيخ كاظم تبريزي و آيت الله مرعشي نجفي بيشترين حظ و بهره را برد تا به درجه علمي اجتهاد دست يافت.
· از سال 1359 ، پس از بازگشايي دانشگاه ها ، در كنار تدريس در حوزه ، به تدريس در دانشگاه هاي تهران ، امير كبير و خواجه نصير الدين طوسي ، شهيد بهشتي نيز دعوت شدند
فعاليت هاي سياسي قبل از پيروزي انقلاب
· سخنراني شجاعانه ، كوبنده و افشاگرانه ايشان بعد از تبعيد حضرت امام به كشور تركيه ، براي در هم شكستن سكوت مرگبار و خفقاني كه ساواك در كل كشور و حتي حوزه علميه قم ايجاد كرده بود ، از فعاليت هاي استثنايي ايشان است كه در مسجد اعظم قم و در جمع كثيري از علما و فضلا و شخصيت هاي بزرگ سياسي و علمي ايراد شد . البته اين سخنراني با هماهنگي و همكاري تعدادي از افراد جان بر كف ، از جمله آيت الله هاشمي رفسنجاني و حجت الاسلام كروبي و جمع ديگري از فدائيان انقلاب انجام شد
. در آن روزها اطلاعيه هايي كه توسط حوزه علميه قم براي كل كشور صادر ميشد معمولا به امضاي افراد ويژه و فداركار جهت تضمين صحت اطلاعات مي رسيد كه البته صاحبان امضا همواره تحت تعقيب ساواك قرار داشتند . يكي از كساني كه همواره نامش در كنار نام علما و اساتيد و فقهاي حوزه بود و نام آيت الله شجاعي كياسري بود كه نشان دهنده شجاعت كم نذير و شعور بالاي سياسي ايشان است.
به طور كلي مردم شهر هاي :
ساري – آمل – بهشهر – گنبد – علي آباد كتول – راميان – نكا – قائمشهر – بابلسر – چالوس – تنكابن – رشت – رودسر – بندر انزلي – فومن – كاشان – اصفهان – رفسنجان – اراك – خمين – خرمشهر - آبادان – كرمانشاه – همدان – نهاوند و بيجار خاطرات سخنراني هاي آگاهي بخش و خفقان شكن ايشان را حد فاصل سالهاي 1341 تا 1357 از ياد نخواهند برد .
· آثار تحركات و فعاليت هاي انقلابي ايشان در جريان انقلاب ، به نقل از مراجع معتبرو شهادت شواهد به وضوح به چشم مي خورد ، از جمله سخنراني هاي بسيار موثر و تاريخ ساز ايشان ، سخنراني در جمع شاگردان خويش در روز 18 دي ماه 1356 بود كه حاوي اعتراضي شديد الحن به نوشته منحوس شاه ، چاپ شده در روزنامه اطلاعات بود .اين سخنراني تاريخي ، اولين اعتراض رسمي نسبت به اين نوشته به شمار مي آيد كه منجر به تعطيلي درس توسط ايشان و هدايت طلاب وحركت آنها از مدرسه خان آيت الله بروجردي به مسجد اعظم در محضر علما و مراجع بود (كه در مسير راه ، جماعتي ديگر نيز به آنها ملحق شده بودند) و اين حركت در 19 دي ماه تشديد و تقويت شد.
از ديگر سخنراني هاي مهم ايشان مي توان به سخنراني هايي كه در شهر تهران و توابع آن از قبيل كرج و دماوند انجام دادند اشاره كرد به خصوص سخنراني آتشين ايشان در سال 1357 و اوج انقلاب در مسجد نارمك و حسينيه بني فاطمه تهران كه صدها هزار مخاطب داشت .
البته ايشان در رهگذر اين مبارزات سختيها و تهديد هاي فراواني را تحمل كردند كه نمونه آنها آوارگي از يك استان به استاني ديگر و تبعيد و بند و زندان و شكنجه است .و نمونه بارز آن ، تبعيد ايشان از سال 1343 به مدت 13 سال از استان مازندران و ممنوع الخطابه بودن ايشان است .
فعاليت هاي سياسي بعد از پيروزي انقلاب :
ايشان بعد از پيروزي انقلاب در سال 1358 با حكم حضت آيت الله مشكيني به عنوان رياست دادگاه انقلاب اسلامي در استان مازندران منصوب شدند .
· در سال 1363 ، علي رغم ميل باطني ، به حكم ضرورت هايي كه در كشور پيش آمد ، از قم هجرت كرده و براي پذيرفتن بار امانت نمايندگي مردم شريف شهرستان ساري در مجلس شوراي اسلامي ،براي سه دوره متوالي يعني دوره هاي دوم و سوم و چهارم در اين جايگاه انتخاب و مشغول خدمتگذاري شدند.
· بعد از دوره چهارم مجلس شوراي اسلامي و در سال 1375 به عنوان رياست شعبه بيست و سوم ديوان عدالت اداري مشغول خدمت شدند .
· در سال 1382 بار آراي مجدد مردم ساري به عنوان نماينده مردم ساري در مجلس هفتم مشغول خدمتگذاري گشتند و اكنون از اعضاي فعال و صاحب نظر در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس به شمار مي روند.
. ممکن است این سوال برای بعضی از خوانندگان مطرح باشد که در دوره پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی که آیت الله شجاعی حضور نداشتند و در دیوان عدالت اداری بعنوان قاضی شعبه بیست و سوم مشغول خدمت بودند آیا با خواست خود بود یا دلیل دیگری داشت ؟
در پاسخ برای روشن شدن بیان میداریم که ایشان مانند دوره های دوم و سوم و چهارم کاندید مجلس بودند و در وسط تبلیغات یعنی خارج از وقت قانونی بدون هیچ دلیل روشن از سوی شورای محترم نگهبان منع صلاحیت شدند . تلاشهای خود ایشان و علمای محترم و مردم ساری برای کشف علت بی اثر ماند و در دوره ششم در دیر وقت تایید صلاحیت شدند که به طور فعال در انتخابات فرصت نداشتند و به این ترتیب از حضور در مجلس شورای اسلامی در این دو دوره محروم گشتند و مردم با وفای ساری در دوره هفتم نیز به او رای دادند و ایشان با افتخار اعتماد مردم وارد مجلس هفتم گردیدند .و ایشان در اعتراض به این رد صلاحیت و مطالبه علت آن ضمن نوشتن چندین نامه به شورای محترم نکهبان و بی جواب ماندن آنها به ناچار در تاریخ نطق قبل از دستوری داشتند که متن آنرا در پست بعدی قرار خواهیم داد .
· ايشان در حال حاضر ضمن فعاليت هاي سياسي ، مشغول تدريس و تفسير قرآن كريم در حوزه علميه قم مي باشند .
· از آثار برجسته ايشان مي توان به تفسير بيست و هفت جلدي نمونه ، كه به كمك جمعي از محققان و زير نظر آيت الله العظمي مكارم شيرازي حد فاصل سالهاي ۱۳۴۶ تا ۱۳۷۰ به رشته نگارش درآمده است اشاره كرد .اين تفسير در حال حاضر فراگير ترين تفسير قرآن در جهان اسلام مي باشد.
در اینجا لازم است به مبانی فکری ایشان درباره مسائل حکومتی اشاره کوتاهی داشته باشیم :
ایشان معتقد است حاکمیت اسلام با هدف ارتقای کرامت انسانها ، آزادی انسانها و احترام به انسانها اعم از فرد و اجتماع معنا دارد
2. ایشان معتقد است عدالت اجتماعی و فراهم کردن فرصت مساوی کار و تلاش و ابتکار و تولید و توزیع عادلانه ثروت تکلیف حکومت اسلام است .
3. همچنین معتقد است فقر ، منفور جامعه اسلامی و تولید و ثروت با روش عادلانه و عاقلانه بدور از استعمار و استثمار، محبوب حکومت اسلام و جوامع اسلامی است و نتیجتا فقر ، تورم ، ضعف پول ملی ، رقابت ناپذیر بودن تولیدات ، بی انگیزگی برای سرمایه گذاری از سوی مردم ، نشانه ی بیماری حکومت و ضعف تدبیر و مدیریت حکومت است و نیز بیکاری ، سرگردانی جوانان حاصل این بیماری هاست
4. رشد علمی و شکوفا شدن تمدن اصیل اسلامی و انسانی از دستاورد های دسته اول حاکمیت اسلام است
5. با توجه به بایدها و نباید هایی که در بالا ذکر شد در راس حکومت باید کسی حضور داشته باشد که از نظر بینایی و اگاهی و اطلاعات سیاسی و مدیریتی ممتاز ترین فرد جامعه باشد که در زمان غیبت امام زمان (عج) این شخصیت فقیه جامع الشرایط و عادل و با تدبیر است که در قانون اساسی مترقی کشور ما نیز به آن اشاره شد ه است . طبیعتا حکومت اسلام و جمهوری اسلامی وقتی مشروعیت دارد وسیله ولی فقیه مورد حمایت و هدایت و تایید باشد .او مرکزی است که باید قوای سراسر کشور شعاع آن باشند و از محوریت آن جدا نشوند .
6. مردم درحکومت اسلامی از دو نظر مهم و محوری اند :
الف- حکومت برخاسته از مردم و تداوم یافته از مردم است و طبعا خود را مدیون و مرهون مردم و آهاد جامعه باید بداند
ب - اساسا در بینش حاکمیت اسلامی با محوریت امامت دین ، نبوت ، نزول کتاب و قرآن و تشکیل حکومت مقدمه است برای تربیت و تعلیم و رشد و بالندگی انسانها و جوامع انسانی و انسانها و امنیت آنها و عدالت در میان آنها و فراهم کردن فرصت های آموزشی در آنها و نیز فراهم کردن فرصت های زندگی برتر مادی و معنوی هدف دین و هدف تشکیل حکومت است . طبیعی است که اگر حکومت قادر باشد این منافع را در جامعه تامین نماید و از ظلم و فساد و فقر و تبعیض و نا امنی و جهالت و عقب ماندگی در جامعه جلوگیری کند . این حکومت منطبق با حاکمیت است و باید مورد حمایت آهاد ملت قرار گیرد و اگر خدای نکرده حکومتی نتواند باید ها و نباید های پیسش گفته را در جامعه تامین نماید حکومتی است بیمار و غیر منطبق با حاکمیت اسلام که باید جامعه بیدار و هوشمند به اصلاح آن قیام نماید و او را به سامان بیاورد که این نظارت تز سوی مردم و علما و در راس قدرت مقام رهبری بر حکومت ضروری است.
7. در سیاست خارجی استقلال کشور از سلطه بیگانگان بر اساس روابط متقابل انسان دوستانه و حسن معاشرت با همه ملت ها و دولت ها سرلوحه کار حکومت است بجز کشورهای نژاد پرست و ضد مردم و غاصب مانند حکومت اسرائیل در سرزمین فلسطین. همه دولتها در چهار چوب منافع و مصالح ملی و اعتقادی ما مورد قبول و احترامند . صلح و دوستی و برادری و آزادی ارزشمند جوامع انسانی از باورهای ایشان است.در تفکر ایشان ظلم از هر که سرزند و نا امنی از هر کجا تولید شود و خفقان تحت هر انگیزه ای بوجود آید محکوم و مطرود و منفور است .